تبلیغات
ارزشها در پرتو آزادگی نمایان می شود - آقا محسن ... !
 
ارزشها در پرتو آزادگی نمایان می شود
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سید
پخش زنده حرم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : سید




برادر محسن این روزها به مرام تو نیازمندیم ...


چهار روایت از حیات شهید محسن وزوایی فرمانده گردان حبیب بن مظاهر زیر مجموعه تیپ 27 و حاج احمد متوسلیان فرمانده تیپ 27 محمدرسول الله (ص)

1- رفع یک سوء تفاهم
صفحه 85 کتاب ققنوس فاتح ... ماجرای مفصلی دارد که در کتاب مطالعه بفرمایید اما مختصرا اینکه حاج احمد حسابی به برادر محسن می توپه اونم جلوی نیروهاش ... برادر محسن هم تصمیم میگیره بره و با تیپش به جای حضور در جنوب به همراه حاج احمد ، به غرب بره ... دنبال کاراش بود که محمود شهبازی میره باهاش صحبت کنه ... یکی دیگه هم با حاج احمد ... غرض مکالمه این دونفره ...

{
 من هم سریع رفتم داخل ساختمان ستاد تیپ. احمد را داخل اتاقی کشاندم و شروع کردم به صحبت. اوّل که خیلی گرد و خاک میکرد.می گفت: «من با آدم بی نظم میانه ای ندارم، شما هم خواهش میکنم دخالت نکن!... » نیم ساعت که برایش صحبت کردم، همین آدم، پاک از این رو به آن رو شده بود. حرف هایم را که تمام کردم، با یک نگرانی عجیبی از من پرسید: «یعنی راستی، راستی آقا محسن از من رنجیده؟ یعنی می خواهد برود غرب؟! » گفتم: «بله. » گفت: «آخر مگر من چه کارش کردم؟ » گفتم: «هیچی، فقط جلوی 400 نفر نیروهایش او را لِه کردی برادر احمد. » سرش را پا یین انداخت و یک لحظه هیچی نگفت. آمدم بلند شوم که دستم را گرفت و خیلی مظلوم گفت: «برادر همدانی، به خدا دست خودم نیست. دلم می سوزد برای این بچّه ها که امانت اند دست من. آقا محسن نباید برای آموزش اینها کوتاهی میکرد. » خودم را زدم به آن راه و گفتم: «نه! مثل اینکه هنوز هم داری حرف خودت را میزنی. » اینبار مچ دستم را قرص تر گرفت و گفت: «تو را خدا به من بگو باید چه کار کنم؟ هر کاری که بگویی میکنم که آقا محسن بماند. والله من او را قدر برادرم دوست دارم. » صدایش می لرزید و چشم هایش به اشک نشسته بود.
}
بالاخره بین دونفر مصالحه میشه ... اما حاج احمد خطبه ای می خونه که همه رو به گریه وا میداره ... دست آخر ...

{
حاج احمد در پایان سخنانش جلو رفت، محسن وزوایی را محکم و به گرمی در آغوش گرفت، صورتش را بوسید و به او گفت: «آقا محسن، شما و برادران این گردان، امیدهای اسلام هستید. اسلام به امثال شما افتخار میکند. » وزوایی هم در حالی که از این همه فروتنی و برخورد صمیمی حاج احمد به شدّت متأثر شده بود، گفت: «حاج آقا، ما تابعیم و تحت امر شما. »
}


برای مشاهده ادامه متن به "ادامه مطلب مراجعه فرمایید"


2- حاج احمد و برادر محسن در یک طرح عملیاتی با هم بحثشان میشود ... حاج احمد نتوانسته است فرماندهان قرارگاه عملیاتی نصر را مجاب کند که حرفشان اشتباه است ...
صفحه 146 کتاب ققنوس فتح
{
وزوایی: حالا من استدلال شما را که نمی پذیرم؛ ولی عملی را که شما می گو یید، انجام می دهم. امّا بدان که این کار اشتباه است. با این حال، ما عمل می کنیم؛ امّا این را بگویم: حاجی، حضرت امام می گوید: «تهوّر با شجاعت فرق دارد. » این عمل که شما می گو یید، شجاعت نیست، تهوّر است. باز هم می گویم که اشتباه است؛ امّا چون شما می گو یید، آن را انجام می دهیم.
 متوسّلیان: مگر ما نمی دانیم اشتباه است؟! هم سعی جناب سرهنگ شاهین راد بوده، هم سعی ما. ما تمام زورمان را زدیم؛ یعنی تمام حرف خودمان را به رده های بالا، مخصوصاً فرماندهان قرارگاه عملیاتی نصر زدیم و هیچ مسؤولیتی را هم در قبال این ها نداریم. به آن ها گفته ایم که ما مسؤولیتی نداریم. به خدا قسم وقتی که آدم آن عکس هوایی را نگاه میکرد، مغزش سوت می کشید! یک جا صد و ده دستگاه تانک! یک جای دیگر صد و چهل دستگاه تانک! یک جای دیگر، صد و دوازده دستگاه تانک! حالا ما اگر بتوانیم عمل بکنیم، اوّلین چیزی که هست، باید خودمان را آماده ی مقابله با پاتکهای اینها بکنیم!
}
محسن وزوایی باز هم رضایت قلبی ندارد اما همه بحث ها با دستورات حاج احمد تمام می شود ...
{
متوسّلیان: [خطاب به محمود شهبازی، فرمانده ی محور سلمان]: گردان مالك را میدهیم به محور سلمان. توجّه میكنید؟ گردان حبیب بن مظاهر هم كه الآن آمد این كنار كارون، تصویب شد كه فعلاً همین جا باشند. آقای شهبازی، توجّه میكنید؟! شما گردان حمزه و مابقی گردان ها یتان را بردارید و ببرید به غربِ كارون. گردان حبیب بن مظاهر این جا، كنار ساحل شرقی رودخانه باقی می ماند. تمام تفنگهای 106 ما هم مأمور می شوند به گردان حبیب بن مظاهر.
}

3- اما خبر شهادت محسن عزیز کمر فرمانده را خم کرد ...
صفحه 222 کتاب ققنوس فاتح
{
احمد، احمد، شعف.
متوسّلیان: شعف، احمد بگوشم.
شعف: حاج آقا، خوب گوش كن... آتیش سنگین...[محور عملیاتی] محرّم بی علمدار شد... آقا محسن... آقا محسن...
شعف دیگر نای صحبت كردن نداشت و احمد متوسّلیان آن چه را كه می بایست بشنود، شنیده بود.
در قرارگاه فرعی نصر 2، فرماندهی قدرتمند تیپ 27 محمّد رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) با چشمانی به اشك نشسته، زیر لب زمزمه كرد:
«آقا محسن... خوشا به سعادتت! »
}

4- سردار شهید محسن وزوایی چند خط وصیتنامه نوشته ولی آخرش همه کلمات رو جمع کرد تو این چند جمله ...
صفحه 227 کتاب ققنوس فاتح
{
درخاتمه، اگر توانستید جنازه ام را به دست بیاورید، آن را روی مین های دشمن بیاندازید؛ تا اقلاً جنازه ی من، كمكی به حاكمیت اسلام كرده باشد،
ان شاء الله.
و من الله التوفیق
1360/12/26  ساعت 11 شب
جبهه ی دزفول- حقیر، محسن وزوایی
}

برای دانلود نسخه الکترونیکی کتاب ققنوس فاتح به لینک زیر مراجعه فرمایید .
http://goftomanedini.com/showthread.php?t=64338





نوع مطلب : سیره شهدا، 
برچسب ها : وزوایی، متوسلیان، فرهنگ شهدا، اختلافات،
لینک های مرتبط : لینک دانلود کتاب ققنوس فاتح،




دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 02:54 ب.ظ
Hi, Neat post. There's a problem with your website in web explorer,
would check this? IE still is the marketplace leader and a huge component to other folks will miss
your wonderful writing due to this problem.
دوشنبه 28 فروردین 1396 01:53 ب.ظ
Fastidious response in return of this difficulty with real arguments and explaining everything about that.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 05:39 ق.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as
though you relied on the video to make your point.
You obviously know what youre talking about, why throw away
your intelligence on just posting videos to your blog
when you could be giving us something enlightening to read?
شنبه 18 خرداد 1392 03:21 ب.ظ
سید با اجازتون لینك كردم
سید
موید باشید ...
سه شنبه 7 خرداد 1392 06:45 ب.ظ
سلام
سه شنبه شده
ولی هیئتمون تعطیل هست
دلم هیئت میخواد
سید
صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین ...
دوشنبه 6 خرداد 1392 10:08 ب.ظ
اللهم عجل لولیک الفرج.
دل پر میکشد ز برای دیدار دوست
غافل از انکه دل ندارد هوای دوست
دوست چو دوست بود دیدن ندارد
دیدن ندارد اما بوییدن که دارد
سید
اللهم عجل لولیک الفرج ...
دوشنبه 6 خرداد 1392 04:40 ب.ظ
بایستی نظرات این دو بنده خدا؛ که بیشترین نظردهی رو در این پست به خودشون اختصاص داده اند؛ در "نهایت" ادب شنید و برای هر نظری "کمال" احترام رو قائل شد و البته "یقینا" غیر از این هم نبوده است.
ولی گاهی از اوقات سماجت بر هر کار، آنگونه که باید جواب نمیدهد(البته بالعکس این قضیه هم وجود خواهد داشت).
*پس بهتر است که "طرفین" ........
(توجه داشته باشیم که بازدید کنندگان این وبلاگ فقط به نظردهندگان محدود نمیشود-ان شاءالله که متوجه منظور بنده شده باشید).

برترین ایمان آن است که بدانی خداوند هرکجا باشی با توست...رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
سید
ممنون از تذکر شما ...
یکشنبه 5 خرداد 1392 01:21 ق.ظ
اصن یه وضی...!!
چه میکنه "ستاره حضرت ماه"....
سید
... ؟!
شنبه 4 خرداد 1392 10:06 ب.ظ
سلام
عامو چه جری رو دادی؟
سید
ان شاءالله خیره ...
شنبه 4 خرداد 1392 03:17 ب.ظ
اینکه از خاطرات دفاع مقدس و شهدا درس بگیریم جای تعجب نداره(یعنی از اتفاقات پیش اومده بین آقا محسن و حاج احمد درس بدی گرفتم!!!؟؟؟)
خب هرکس نظر و برداشتی داره و نباید انتظار داشت که همه مثل ما فکر کنند.
ولی موندم که چرا ظاهرا"ستاره حضرت ماه"این نظرات رو به خودشون گرفتن!!!(البته شاید)
در صورتی که حدأکثر اظهار نظرهای من برداشت از متن بود نه از روی غرض شخصی

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

*** علاوه بر اون مگه اتفاقی افتاده که ما بی خبریم؟؟؟ ***

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

درسته این توفیق رو نداشتم که اونطوری که باید در کارها کنار دوستان باشم ولی حدأقل حدأقلش زحمات خواهرانم رو از نزدیک دیدم که چه طور دغدغه مند هستند و تمام توانشون رو میگذارن-از زحمات و درگیری های برادران هم که میشه از همین وبلاگ تا حدی سر در آورد.

الله اعلم-واقعا شاید هم ایشون بی خبرند!!!؟؟؟

حتی اگه مسئله ای هم وجود داشته باشه(که بعید میدونم) بهترین زمان های عمرم رو در این پایگاه گذروندم و تا به امروز هم به حضور در این پایگاه و بودن در کنار این دوستان افتخار میکنم.

ان شاءالله که باز هم پست هایی از شهدا رو در وبلاگتون ببینیم.

تشکر
سید
قطعا زندگی شهدا درس حیات عزتمندانه برای انسانهاست ... بحث از مکانها و یا اشخاص خاصی نبوده ... امیدواریم برای خود ما و همه خوانندگان متن مورد استفاده باشد ... در ضمن ما که مشکلی ندیده ایم !! نکته دیگر اینکه در همه نظرات دلسوزی به چشم می خورد که جای تقدیر دارد ، بنابراین از تمام آنها می شود استفاده نمود
پنجشنبه 2 خرداد 1392 06:18 ب.ظ
جناب "بی نام" درسته که نبایدهوچیگری کرد، ولی بعضی مواقع کاه ها خودشون به اندازه کوه هستن،ودیگه نیازی به ساختنشون نیست. خیلی حرفابرای گفتن بود ولی چکارکنم که امشب معتکف میشم ودستم از دنیاکوتاهه
سید
ان شاءالله دعا بفرمایید
پنجشنبه 2 خرداد 1392 12:58 ب.ظ
نبایستی از کاه کوه ساخت و نبایستی از کوه کاه ساخت.
اگر در نظر قبل، نظر "ستاره ی حضرت ماه"مورد تایید من بود برای صادق بودن آن نظر شرایط خاص خود را میطلبد.
(این را که عرض کردم برای دو سال پیش بود)
از آنجا که نبایستی هوچیگری کرد، این را عرض کردم تا دربی را به سوی هوچیگری باز نکرده باشم.

« از گفتن سخن حق یا مشورت به عدل خودداری ننمایید، زیرا من برتر نیستم از اینکه خطا کنم و از خطا در کار خویش ایمن نیستم، مگر اینکه خدا از نفس من کفایت کند، نفسی که او مالک تر و توانتر از من به آن است »
« همان »

تشکر
سید
بله ، باید از هیاهوهای نفسانی دور بود ، تا حق خود را نمایان کند ...
پنجشنبه 2 خرداد 1392 01:17 ق.ظ
شاید اونطور که باید متوجه منظور "ستاره حضرت ماه"نشده باشم ولی با نظرشون کاملا موافقم چراکه حدود دو سال پیش بود که با چشم های خودم اتفاقی رو توی مسجدمون دیدم که واقعا آخر حکایتش ختم میشه به همین نظر"ستاره حضرت ماه"
سید
خدا عاقبت همه مان را ختم به خیر کند ...
پنجشنبه 2 خرداد 1392 12:14 ق.ظ
اطاعت از فرماندهی واجبه ولی تا وقتی که فرمانده باشه، تا وقتی درست فرماندهی کنه؛ حتی اگه نظراتش با نظرات تو، یکی نباشه. اگه گفت بمیر، باید بمیری.

میگن حسن باقری با والفجر مقدماتی مخالف بودن، ولی چون فرمانده مافوق دستور دادن باید انجام بشه، رفت و کارای شناسایی اش رو انجام داد؛ و اتفاقا تو همین شناسایی ها شهید شد.

به قول خود آقا حسن "فرمانده باید نفر اول در صف نبرد و خطرپذیر باشد". مثلا در بازپس گیری جزایر مجنون هرچی به حاج علی هاشمی می گن برگرد عقب، میگه من نیروهام تو جزیره هستند، بدون اونا کجا برم. آخرش هم شهید شد و بدون نیروهاش برنگشت. حتی 22 سال بعد از شهادتش پیکرش تو هور موند تا نیروهاش تفحص بشن.
فرمانده یعنی این ...

و صد البته "به مرام برادر محسن نیازمندیم".

و در آخر پیشاپیش روز مرد رو به مردترین مردهای دنیا، شهدا، اونایی که بدون هیچ ادعایی برامون پدری کردن و بدون هیچ منتی برامون برادری کردن، تبریک میگم.
سید
حتما همینطور است ، ارتباط بین شهدا چند وجهی است ، این نوشتار ارزنی است در مقابل خرمن
نکته مهم تر اینکه نویسنده وبلاگ بیجا می کند از شهدا خرج کند تا برای خود آبرو بخرد ، هر کس مسئول اعمال خود است ، نمی شود از برخی رفتار شهدا برای درست جلوه دادن عمل خود استفاده کرد ، باید با منطق شهدا بخواند ... با منطق شهدا و اماممان را بشناسیم ، بعد منطقشان را بپذیریم
چهارشنبه 1 خرداد 1392 10:36 ب.ظ
به دادم برسید
در تناقض
سید
حتما برادر ...
چهارشنبه 1 خرداد 1392 12:53 ب.ظ

منزلت مجاهد و شهید در فرآن:


مقام مجاهدان
-مجریان اراده خداوند(توبه:14)
-مؤمنان حقیقی(انفال:74)
-برتر از غیر مجاهد(نساء:95)
-محبوبان خدا(صف:4)

پاداش مجاهدان
-هدایت ویژه(عنکبوت:69)
-آمرزش گناهان(صف:12)و(آل عمران:195)
-همه اعمال آنان مهر عمل صالح می خورد(توبه:12)
-رسیدن به فلاح و رستگاری(توبه:88)
-نعمت های بی پایان و ارزشمند اخروی(توبه:89)
-رضایت حق تعالی(توبه:21)


مقام شهیدان
شهیدان علاوه بر مقام مجاهدان،مقام های ویژه ای دارند:
-تجارت با تمام سرمایه
-صاحبان برترین سرانجام(نساء:74)
-همرتبگی با پیامبران،صدیقان و صالحان(نساء:69)

پاداش شهید
شهیدان علاوه بر پاداش های مجاهدان،از پاداش های ویژه ای برخوردارند:
-زندگی جاوید(بقره:154)
-میهمانی خدا(آل عمران:169)
-امنیت کامل(آل عمران:170)


سید
حیات و تاثیر گذاری در دو عالم را هم به آنها اضافه باید کرد ...
چهارشنبه 1 خرداد 1392 02:03 ق.ظ
واقعا این پست منو داغونم کرد.
والبته مرد عمل میخواهد چراکه:
* سوختن به تماشا نمیشود!
* دریا شدن با سکون ممکن نیست!
* آسمان شدن وسیع شدن میخواهد!
رمز پیروزی[شهادت]برادر محسن در چیست؟
چرا با وجود اینکه گاهی اوقات نظری کاملا متفاوت از حاج احمد داشت ولی از دستورات او اطاعت و تمکین میکرد؟
واقعا چرا حضرت امام(ره)اطاعت از فرماندهی را واجب شرعی می دانستند و عدم اطاعت را حرام؟
کاش که من هم همچو شهدا در این امتحان و تکلیف روسفید شوم.
فرماندهی،تدبیرگر صحنه جنگ است.اگر رزمندگان به هر دلیل از به کار بستن تدابیر فرماندهی،شانه خالی کنند،بزرگترین ضربه را به جبهه خودی زده اند.در جنگ بدر 313 نفر مجاهد جان بر کف گرد پیامبر(ص)متحد شدند و هر کدام در جایگاهی که فرماندهی معین کرد،انجام وظیفه نمودند؛گروهی حفاظت از مقر فرماندهی رسول خدا(ص)را عهده دار شدند و گروهی به رویارویی مستقیم با دشمن پرداختند و همگی یکپارچه تلاش کردند.پیروزی نتیجه مورد انتظار چنین یکدلی و هماهنگی است،ولی در جنگ احد کسانی که نگهبانی از تنگه را عهده دار بودند،از فرمان پیامبر(ص)سرپیچی کردند و شکست،نتیجه این سرکشی بود.
قرآن کریم علت شکست احد را چنین بیان میکند:
خداوند به وعده ای که به شما داده بود،وفا کرد،آنگاه که به اذن او دشمن را می کشتید تا اینکه سست شدید و در[اطاعت از فرماندهی]به منازعه پرداختید و بعد از آنکه دلخواه شما[پیروزی]را به شما نمایاند،نافرمانی کردید؛بعضی از شما خواهان دنیا و بعضی خواهان آخرت بودید.(آل عمران:152)
سید
امام خامنه ای فرمودند : ما امروز در شرایط بدر و خیبریم ... هر وقت از خدا بخواهیم و عمل کنیم پیروزیم ... ان شاءالله
سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 06:24 ب.ظ
فرمانده احمد!
این روزها به معتمدی شما عجیب نیازمندیم...
اعتماد که باشد بعد به مرام شما هم نیازمند میشویم برادر محسن!
اصلا شاید "ستاره حضرت ماه" درست میگوید تمام کمبودهایمان از نبود اخلاص است...
پس لطفا اول از نزد پروردگار کمی هم برای ما اخلاص طلب کنید...
باشد که ما هم مخلص، معتمد و بامرام شدیم...
سید
ان شاءالله حاج احمد برای همه ما دعا می کند ...
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 03:51 ب.ظ
برادر محسن "واقعا" این روزها به مرام تو نیازمندیم... گمشده ای دارم به نام اخلاص... اگر در آسمان گمشده ام را پیدا کردی که میکنی،بگو اینجا جای خالی ات سخت احساس می شود...
برادر محسن؛ کمک کن..جان حاج احمد...جان حاج محمود...
تو را قسم به این روزهای قشنگ الی بیت المقدس...
سید
زندگی بی شهدا معنایی ندارد و البته ممکن هم نیست ... بخشی از حیات مومنین ، شهدا هستند ... تا الآن که دستمان را رها نکرده اند از این پس هم قطعا حضور شهدا کمک می کند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر