تبلیغات
ارزشها در پرتو آزادگی نمایان می شود - یاعلی
 
ارزشها در پرتو آزادگی نمایان می شود
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سید
پخش زنده حرم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شنبه 9 شهریور 1392 :: نویسنده : سید




سومین یا چهارمین بارى بود كه آهنگران به منطقه ما مى آمد. حسن باقرى از او خواهش كرد صبح پـنـج شنبه براى بچّه ها زیارت عاشورا بخواند. آهنگران خیلى خسته بود. شب ، یك ساعت بیش تـر نـخـوابـیـده بـود. بعد از زیارت عاشورا، حسن باقرى خواهش كرد روضه حضرت رقیه را بـخـوانـد. تـنـهـا مـن مـى دانستم چه اتّفاقى خواهد افتاد.

ته دلم خالى شد، بچّه هاى اطراف از حالت من تعجّب كردند. نمى دانستند حسن باقرى چقدر به حضرت رقیّه ارادت دارد.

نـگـران شـدم .مـى دانـستم او با شنیدن روضه حضرت رقیّه از حـال مـى رود. بـه هـر حـال ، آهـنـگـران شـروع كـرد. از اوّل تـا آخـر روضـه ، حسن باقرى در حال سجده بود.

شاید مى خواست كسى نبیند كه چه حالى دارد. فـضـاى روضـه مـرا گـرفـته بود و در فكر حسن باقرى بودم . روضه تمام شد. منتظر بـودیـم او سـر از سـجـده بـردارد.

كـف سـنـگر، سه تا پتو روى هم انداخته بودیم . جایى كه باقرى سرش را گذاشته بود، خیس بود. پتو را برداشتم ، پتوى بعدى هم خیس بود، آن را هم برداشتم ، پتوى سومى هم خیس بود!




روزهای آخر بیش تر کتاب « ارشاد » شیخ مفید را می خواند . به صفحات مقتل که می رسد، های های گریه می کرد. هرچه گفتند «تو هم بیا بریم دیدن امام» گفت « نه، بیام برم به امام بگم جنگ چی ؟ چی کار کردیم ؟ شما برید، من خودم تنها می رم شناسایی » گلوله ی توپ که خورد زمین ، حسن دستی به صورتش کشید . دو ساعتی که زنده بود، دائم ذکر می گفت. فکر نمی کردم که دیگه این صدا را نشنوم


خداحافظ دنیای خاکی ... خیلی ها منتظرند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 18 شهریور 1396 06:12 ق.ظ
I needed to thank you for this good read!! I definitely enjoyed every little bit
of it. I've got you bookmarked to look at new things you post…
سه شنبه 29 فروردین 1396 06:04 ق.ظ
Its like you read my mind! You seem to know a lot about
this, like you wrote the book in it or something. I think that you can do
with a few pics to drive the message home a little bit, but instead of that, this is great blog.

A fantastic read. I'll definitely be back.
دوشنبه 25 شهریور 1392 09:17 ب.ظ
سلام
میلاد امام علی ابن موسی الرضا ( ع ) بر شما تبریک و تهنیت باد.
سید
سلام علیکم برادر ... برشماهم ان شاءالله مبارک باشد ...
چهارشنبه 20 شهریور 1392 12:39 ب.ظ
با سلام خدمت شما و این آقا اصغر
بابا ایوووول گل گفتی عجب حرف قابل تاملی...
کاش پرستو مانند زندگی کنیم تا یادمون نره یه روزی شاید نه خیلی دور باید بریم شاید اونوقت کمتر باعث عذاب دادن خودمون و دیگرون و ناراحت کرد خدایی که همین نزدیکی ست بشیم......
یادمون نره که بودن کسانی که یه روزایی رفتن تا خیلی چیزا سر جاش بمونه....
خیلی حرفا زدن تا خیلی از ناگفته ها رو گفته باشن...
کاش اینو بفهمیم و فراموشش نکنیم....
سید
ان شاءالله...
یکشنبه 17 شهریور 1392 03:44 ب.ظ
شاعردرویشی خانه به دوش است و درشهرعادات وتعلقات سکنی نمیگیرد؛ درشهر دلتنگ است،روحی بیابانی دارد ودل به ماندن نمیسپارد.
اگرماندن رالازمه حیات بدانی،می ماند، اما باماندن خو نمیگیرد.
چون پرستو، که با لانه عهدالفت نمیبندد و با بهار کوچ میکند . . .

التماس دعا
سید
یاحسین ...
پنجشنبه 14 شهریور 1392 09:19 ب.ظ
علی یارت پهلوان
سید
یا علی
سه شنبه 12 شهریور 1392 10:46 ب.ظ
تا امروز بر این فکر بودم که چه کسی است که در روضه ها های های گریه میکند و صدای گریه او از آن طرف سالن نیز شنیده میشود.
امثال باقری ها و درد کشیده های حسین...
امثال دل شکسته ها و تیر در گلو فروخورده ها...
سید
یا حسین ...
سه شنبه 12 شهریور 1392 12:21 ب.ظ
هیچ کس نمیتونه بفهمه روضه حضرت رقیه چه دردی داره!!!!!!!!!!
میگم هیچ کس از این بابت که باید زجرهای رقیه (س)را کشیده باشی آنهم با تمام وجودت تا آنزمان شاید بفهمی روضه ی حضرت رقیه یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟
تو روضه حضرت رقیه چه جور باید گریه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلا برای چی باید گریه کرد؟؟؟؟
ما آدما فراموش کارای قهاری هستیم.....
کمتر یادمون میاد زجر کشیدن یعنی چی.....
شاید حسن باقری مثل من فهمیده بود رقیه(س) یعنی چی؟؟
درد رقیه(س) یعنی چی؟؟
حرف رقیه(س) یعنی چی؟؟
هر کسی نمیتونه بفهمه روضه ی حضرت رقیه(س)
یعنی چی؟ اینو بارها گفتم وبازم میگم....
از این حرفم ناراحت نشین!
من به این باور با تمام وجودم رسیدم...
شاید شما هم یه روزی به گوشه ی کمی از این باور من برسید
میگم گوشه کمی از این بابت که تا رقیه(س)مانند نباشی رقیه(س)را هرگز نخواهی فهمید...
رقیه(س) با آن سن وسال کمش حرفهای بزرگی برای گفتن داشت و گفت...
حرفهایی که هر بزرگی را میشکست اما؟
نه گوشی برای شنیدن بود و نه چشمی برای دیدن و یا شاید درکی برای فهمیدن...
از حرفهای تند وتیز من ناراحت نشوید شاید روزی شما هم به آنهارسیدید..
انشالله....
از مطلب عااااااالی تون نهایت تشکر رو دارم
انشالله که قدرت درک بیشتری برای آنچه باید بدست آوریم...
یا حق
سید
ان شاءالله خدا کمک می کند ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر