تبلیغات
ارزشها در پرتو آزادگی نمایان می شود - بی تکلف در خدمت!
 
ارزشها در پرتو آزادگی نمایان می شود
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سید
پخش زنده حرم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سه شنبه 9 مهر 1392 :: نویسنده : سید



وقت نظافت بود ، روز چهارشنبه ، در اتاقش باز بود و جای خودش خالی . لحظه ای ایستادم ، محمد گفت : " گرچه مطمئن نیستم ، ولی فکر می کنم بدونم کجاست " . به طرف دستشویی ها رفت . درست حدس زده بود . سطل به دست ، دستشویی ها را نظافت می کرد ، عرق شرم روی پیشانیم نشست . داغ شدم . محمد دوید جلو تا سطل را بگیرد . 

"  شما چرا حاجی "

حاج احمد یک قدم عقب کشید و بعد هم آب را کف دستشویی خالی کرد ، همین طور که مشغول کار بود ، جواب داد : 

" یادت باشه !! فرمانده در موقع  جنگ برادر بزرگتر همه حساب میشه و در بقیه مواقع ، کوچکترین و حقیرترین برادر آنها "

بقیه متن در ادامه مطلب ...

در خدمت بودن و بی تکلف بودن درس بزرگ شهداست به همه ی کسانی که می خواهند خدایی باشند ...

وقتی میشه با یک اتاق ساده و عبایی قدیمی اما با عزم و فکری راسخ و انقلابی جهانی را مدیریت کرد ، مطمئنا فرزند امام هم می توانند با گمنامی و بدون پرستیژهای آنچنانی کار اسلام را به سرانجام برسانند ...

وقتی یکی از شهدای محراب برای نگهبان منزلش در پشت بام شام برده بود ... دید که بنده خدا خوابش میاد ، گفت من نگهبانی بدم شما بخواب ... نگهبان گفته بود من سر پستم نمی تونم بخوابم ، بهش گفتم بود مگه نمی خوای از بیت ما محافظت کنی ، میگم شما استراحت کن ، من بیدارت می کنم ... بالاخره قرار گذاشتن یک ساعت بخوابه ... وقتی صداش زدند وقت اذان صبح بود ...

 

یا شهیدی که وقتی رفته بود در دژبانی چون کارت نداشت ، حسابی کلاغ پر و سینه خیز برده بودنش ... صبح که بقیه اومده بودن تازه نگهبان فهمید چی شده ... فرمانده تیپ !!! لبخند زده بود و از احساس مسئولیتش تشکر کرده بود ،

 

یا بنده خدایی که با اصرار می گفت می خوام محمود کاوه رو ببینم ، گفته بودن خسته است ، خوابیده ، گفته بود بیدارش کنید کارش دارم ، از سروصدای طرف از خواب بلند شده بود ، بنده خدا گفت می خوام باهات عکس بگیرم ، چند جای حیاط چرخونده بودش آخر سر یه عکس گرفته بود ، ولی یه حرف هم زد ، گفت شنیده بودم خیلی با مرامی ، خواستم امتحانت کنم ...

 

یا وقتی که تو چادر لشکر 27 محمد رسول الله (ص) چند نفر آماده ایستاده بودن تا برا رفیقشون جشن پتو بگیرن ، یکی اومد تو ریختن سرش ... همه جا خوردن ، حاج همت!!! ، چیزی نگفت ، آروم خارج شد فرداش دیدیم انگشت شصتش رو گچ گرفته ...

 

یا پسر شهیدی که تعریف می کرد ، بابام اگر کسی میومد کمکی می خواست اگه می تونست خودش حلش می کرد ، اگه نمی تونست نمی گفت برو من بعد زنگ  می زنم ، یا بعدا فلان کار می کنم ، بلند میشد با خود طرف می رفت تا کارش راه نمی افتاد رها نمی کرد ...

 

یا شهیدی که با بقیه وایساده بود بار خالی کردن ، اصلا نگفته بود فرمانده لشکر ایستاده بعد از کلی کار که بقیه خواب رفته بودن ، بار خالی می کنه ...

 

یا شهیدی که پوتین بچه ها رو واکس می زد ، اونی که فرمانده قرارگاه بود ، سرویس های بهداشتی رو تمیز می کرد ...

آدما دوست دارن دیده بشن ، کارشون ، حرفشون ، نظرشون وووو

تو همه این موارد و هزاران مورد دیگه شهید کسیه که خودش رو به خدا عرضه می کنه ، دلش می خواد فقط او ببیندش ، همین هم هست که هرچی مقامشون بالاتر می رفت ، با مردم راحت تر بودن ، اصلا نمی گفتند ، ما فرمانده ایم ، یا فلان کاره ایم ، باید بگیم بقیه انجام بدن ، یا اخلاقشون هم مدیریتی به اصطلاح!!!! بشه و دیگه کسی رو تحویل نگیرن ، فقط با هم رده های خودشون یا رفقای نزدیکشون مراوده داشته باشن ، با بقیه جوری رفتار کنند که .....

با همه هم همینطور بودن ، با مردم .... نه فقط با بسیجیا یا پاسدارا ... فقط آدمایی که نهی شده از ارتباط باهاشون ، مثل احمقها ، دشمنان معاند ، منافقین و ... رو دفع می کردن ... خیلی از بدها پیش اینها خوب شدن و عروج کردند ....

شهید لاجوردی دادستان انقلاب تهران بود در اوج ترورها رفته بود تو بند دستگیرشده های سازمان منافقین ، می گفت اینها خیلیشون فریب خورده اند ، باید نجاتشون داد ، برق رفت ، با دو رفتیم ببینیم شهید لاجوردی چی شد ، بعد از چند دقیقه که برقها وصل شد ، دیدیم داره لبخند میزنه و دورش حلقه زدن باهاش صحبت می کنند ... با یه دوچرخه که از قبل داشت تو خیابونا رفت و آمد می کرد ... بعد هم رفت سر مغازه ای که سالها اونجا کار می کرد ...

 

روح منش شهدا با روح سازمانی گری غربی که امروز به خورد ما می دهند سازگاری ندارد ، همه پیروزیهای جنگ و بعد از آن توسط کسانی رقم خورده است که بی تکلف در خدمت بودند ...

 





نوع مطلب : سیره شهدا، 
برچسب ها : شهید، بی تکلف، در خدمت، سیره،
لینک های مرتبط :




شنبه 20 مهر 1392 11:18 ب.ظ
مطلب به جایی بود.باتشکر از شومو.
سیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد.
دو هفته است ندیدمت دلم برات یه ذره شده.
ببینمت حتما...
سید
سلام علیکم ... ان شاءالله
شنبه 20 مهر 1392 05:55 ب.ظ
سلام علیکم
"کابوس فراموش نشدنی" در وبلاگ:
کانون دفاع مقدس شهید سید حسین علم الهدی
حقیقتا که این شهید و دوستانش در بین ما خاکیان غریب اند.
سید
سلام علیکم ، واقعا همینطور است ...
شنبه 20 مهر 1392 09:17 ق.ظ
انشاالله توفیق پیدا كنیم بازماندگانی باشیم جهت حفظ هر آنچه باید و حذف هر آنچه نباید...
انشالله كه همگی در این راه موفق باشیم و رو سفید در نزد پروردگارمان و شهدا...
اللهم عجل لولیك الفرج
سید
ان شاءالله همینطور شود ...
چهارشنبه 17 مهر 1392 03:38 ب.ظ
من پوزش میخوام از آقا یا خانم یه دونه
منظورم رهگذر بود آاااخه نه این كامنت بالایی نظرات به اس ایشون بود قاطی شد ببخشششششششششین
سید
بله ... زیاد تبسم کنی اینجوری میشه دیگه ...
چهارشنبه 17 مهر 1392 03:35 ب.ظ
وااااااااااااای ایول یه دونه
میگماااااااااااااا شاید این سید ما فكر میكنه مثل شهید بروجردی قاطع و نرم خوه...
هییییییییییییییییییییییییییییی دست نزار رو دلم كه خوووووووووووووووووووووووووووووووونه
سید
سلام علیکم
نمیدونم ، احتمالا شما بهتر بدونید ... خوبه باعث شادی دل مومنین هم شدیم
یکشنبه 14 مهر 1392 05:16 ب.ظ
سلام
آقا سید یه سوالی مدتهاست كه ذهنم رو درگیر كرده اما هر چقدر كه مطالب وبلاگ تون رو زیر و رو میكنم به جواب نمیرسم:
چی میشه كه یه بچه شیعه امیرالمومنی كه سید هم هست عكس وبلاگش رو عكس یه شهید مسیحی میزاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با سید علی هم كه حرف زدم هیچكدوم نتونستیم دلیلی براش پیدا كنیم!!!!!!
البته خب من منكر زحمات ایشون نیستم اما اینطوری فكر نمیكنی كه داری زیاده روی میكنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هر چند میدونم كه میگی این شخصیه و به خودم مربوط میشه اما كاش یه كم توضیح میدادی...
اینو هم بگم كه من به هیچ عنوان مشكلی با اقلیت های مذهبی ندارم چون از تمام اقلیت ها رفیق دارم و گاها با هم بحث و تبادل نظر هم میكنم،اینو گفتم كه بد برداشت نشود انشاالله.
ممنون میشم جوابم رو لطف كنید.
سید
سلام علیکم
چرا نمیشه ... از شهید محمد بروجردی رو جستجو کنید ، متوجه منظورم میشید ....
یکشنبه 14 مهر 1392 05:01 ب.ظ
سلام علیكم
خب چیكار كنم كه طول و عرض نظرام میزنه بالا...
میگم تا شاید یییییییییییییییییییكی بفهمه،اوضاعی رو كه روز به روز داره ناجور تر میشه اما كو...
سید
خداخیرتون بده ، قصد جسارت نداشتم ، در واقع به نوعی تعریف بود!
شنبه 13 مهر 1392 04:37 ب.ظ
سلام علیکم
خداقوت
نابغه جنگ در وبلاگ کانون دفاع مقدس
سید
سلام علیکم
حتما ان شاءالله
چهارشنبه 10 مهر 1392 03:48 ب.ظ
سلام علیكم
خیلی عااااااااااااااااااالی بود آقا سید.
این خوبه كه ما نكته های ناب زندگی شهدا رو دریابیم اما خب مسئولیت مون رو هم چندین برابر میكنه
اینكه فقط بدونیم و عمل نكنیم هیچ فایده ای نداره.
اینكه دم از اون همه مردونگی بزنیم و اون همه مرام ومعرفت و خودمون بویی از اون نبریم هیچ فایده ای نداره.
خدا نكرده منظورم شخص شخیص جنابعالی نیست روی صحبت من باهمه ی ما بچه مذهبی هاست...
دلم خیلی پره آقا سید خیلی.....
از كسایی كه با یدك كشیدن خاطرات و یادگارای جبهه و جنگ و شهادت دارن همه ی اون باورایی كه خیلیا به خاطرشون آرزوهاشونو زیر پا گذاشتن رو زیر پا میزارن.....
به جای اینكه به حرمت رفقایی كه رو دستشون جون دادن نزارن خیلی چیزا زیر پا بره خودشون هم دو پا بهشون اضافه میكنن...
سید این روزا مرز شایع جامعه ما شده فراموشی!!!!!!!!!!!!!
اصلا انگار نه انگار كه چه زجرها كشیده شد چه آرزوها زیر پا گذاشته شد تا من وتو جوون الان بدون دغدغه و راحت به كارمون برسیم....
كم كم خیلیامون داریم فراموش می كنیم كه منتظریم....
كم كم خیلیامون داریم به دوری عادت میكنیم...
كم كم خیلیامون داریم به ندیدن عادت میكنیم...
كاش ما بچه مذهبی ها به جای اینكه سعی كنیم روز به روز خودمونو یه قشر جدا از جامعه معرفی كنیم یه كم از شهیدامون یاد می گرفتیم و می فهمیدیم جامعه امروز ما بیشتر از اینكه به عابد گوشه نشین نیاز داشته باشه به عارف روشن فكر نیاز داره،بیشتر از اینكه به بچه حزب اللهی و مذهبی تو خالی نیاز داشته باشه به جوون روشن بین و روشن فكر با بصیرت نیاز داره!!!!!!!!!!!!!!
كاش یاد بگیریم مرام شهدا،معرفتشون مال كتاب كردن و پلاكارد زدن نیست باید اونا رو بفهمیم و تا بهشون عمل نكنیم هیچ ارزشی نداره...
ایشالله كه از اون بچه مذهبی هایی باشیم كه مهر تایید رو از حضرت صاحب الزمان میگیرن.
اللهم عجل لولیك الفرج
یا علی(ع)
سید
ان شاءالله برای همه مان عمل زندگانی باشد...البته نظر شما هم در طول و عرض سطح بالایی دارد !!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر